بسم الله ...
گفتم: گاهی به جهت اینکه فکر می کنم کارهای زیادی هست که می توانم انجام بدهم ولی در بیشتر مواقع در عمل هیچ قدرتی ندارم و به وضوح می بینم که هیچ یک تصوراتی که درباره ی خود داشتم واقعیت ندارد دچار اضطراب می شوم ؟!
گفت : اضطراب ؟! پس مضطر شده ای !!!! ....می دونی برای چی؟! .... هیچ!!! ....کارهایی که نکرده ای ،چیزهایی که وجود ندارن!!!...اما نگران نباش ، هیچی هم خوبه...حالا که به هیچ رسیده ای پس ..... اقرا باسم ربک!....امن یجیب مضطر اذا دعاه و یکشف السوء ...
گفتم:اما متحیرم جاهایی که دستان من اظهار عجز می کنند ،دستانی دیگر - شاید از غیب!- کارها را سر و سامان میدهد و به انجام می رساند... انجامی که همیشه برایم شگفت آور بوده ... من آن دستها را دوست دارم ... اما ...اما...
گفت:اما چی؟!!مگر نمی دانی "من طلبنی وجدنی و من وجدنی عشقنی و من عشقنی عشقته ..."* تو عاشق شده ای!!!
گفتم:شاید ... اما به قول حافظ :
الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها.........................که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
لبخندی زد و گفت : اما من می گویم:
الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها..........................که اقبال تو آسان کرد بر ما حل مشکلهــــــا!
                                                       ***************
ادامة الافاضات ؛
* هر که مرا طلب کند خواهد یافت و هر که مرا یافت عاشقم می گردد و هر کس عاشقم شد عاشقش می شوم ...(حدیث قدسی)
از برادر گرامی و عزیزم محمد علی خان طائبی (اعلی الله مقامه الشریف!) ;که زحمات فراوانی جهت برپایی تار نمای این حقیر کشیدند بسیارسپاسگذارم،
 خداوند از بی خوابی هاشان بکاهاد ، ان شاء الله!