لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ
شاید ، از اینکه ایمان نمی آورند ، خود را هلاک سازی
                                                                     (شعراء / آیه سوم )
mohammad
--*****--

از كوه كه پایین می آمد تمام بدنش می لرزید... هنوز طنین صدا در گوشش بود ... با خود تكرار می كرد... بخوان ... بخوان به نام پروردگارت ... سر تا پای وجودش آتش گرفته بود ... آتش اشتیاق ... اشتیاق تجربه ی نبوی اش ...اشتیاقی كه دوست داشت همه ی عالم و آدم را در آن سهیم كند ... اشتیاقی كه دوست داشت با آن زمین و زمان را آتش  بزند! ... چنانكه خود آتش گرفته بود و در آن می سوخت ...

اشتیاق سراپای وجودش را فرا گرفته بود ... اشتیاقی از جنس شوق محبوبش ... آن هنگام كه فرمود " لو علم المدبرین كیف اشتیاقی بهم لماتوا1 ".... و پروردگار این بار ، اما ، این اشتیاق را در ظرف آدمی ریخته بود ... آدمی كه وجود بزرگش و خلق عظیمش و سعه صدرش ، فرصتی بود از پس سالها رنج و محنت بشریت ، برای چشاندن این اشتیاق به اشرف مخلوقات ...

وحال او با پروردگارش یكی شده بود ... و حال او هم ، چون پروردگارش رئوف بالناس بود ... و حال او هم تاب نمی آورد ، جدایی و دوری بندگان را ... و حال او هم تاب نمی آورد ، نچشیدن لذت تجربه ی نبوی را ... و حال او هم تاب نمی آورد ، بردگی بی چون و چرای ابنای بشر را ... بردگی  ِ هیچ ... بردگی  ِ هیچ ها را ... و حال او هم تاب نمی آورد ...

و حالا او با پروردگارش یكی بود ... و او هم  ندا سر می داد : لو علم المدبرین كیف اشتیاقی بهم ... و چون روح بشر را اسیر در چنگال جهالت و شهوت می دید چونان اندوهگین می شد كه ، لعّله باخع نفسه ... آری ، این را پروردگارش بدو فرمود كه  یا محمد ، لعّلك باخع نفسك الاّ یكونوا مومنین ... رسول برگزیده ی ما آرام باش ... ما انزلنا علیك لتشقی2  ... فلا تذهب نفسك علیهم حسرات3 ...

و او چون طبیبی بود كه تاب نمی آورد درد و رنج بیمارش را ، حتی اگر  خود او از دردش آگاه نمی بود و آن را حس نمی كرد !... آری ، او چون طبیبی بود كه به قول برادرش :


                     " طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبّهِ قَد احكَمَ مَراهِمَهُ وَ احمی مَوَاسِمَهُ یَضَعُ ذلِكَ حَیثُ الحاجَه‌ُ الَیهِ

مِن قُلوبٍ عُمیٍ وَ آذانٍ صُمٍّ وَ السِنَه‌ٍ بِكُم مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَواضِعَ الغَفلَه‌ِ وَ مواطِنَ الحَیرَه‌ِ4 "

 

پی نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.اگر آنان که از من روی برتافته اند، شدت اشتیاق مرا به خودشان می دانستند، هر آینه از شدت شوق جان می سپردند – حدیث قدسی

2. ما قرآن را نازل نکردیم که تو خودت را به سختی بیاندازی – طه 1

3.جان خود را بر اثر شدت تأسف بر آنها از دست مده

4. پیامبر(ص) طبیبی است كه برای درمان بیماران، سیّار است. مرهم‌های شفا‌بخش او آماده و ابزار داغ‌كردن زخم‌ها را گداخته. برای شفــای قلب‌های كور و گوش‌های ناشنوا و زبان‌های لال و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است. --- سخن از امیر المومنین (ع)

<--هیئت وبلاگی سبو-->

:: پست ویژه هیئت وبلاگی سبو به قلم حاج علی آقای دوستانی