
تبلیغات 

3 نوع دستورالعمل و قانون وجود
داردكه اولی و دومی عمومی و سومی اخلاقی
هستند.آیا می شود این دستورالعمل هایكی باشند؟ یعنی دین،سیاست و اخلاق ، یا احكام
شرع،حقوق و احكام اخلاقی با هم یكی بشوند.این امور گاهی یكی هستند و با هم منطبق
می شوند اما به هر حال 3 چیز متفاوتند.شریعت ، شریعت است كه در آن احكام فردی،
احكام جمعی ،اقتصادی و اجتماعی وجود دارد.تمامی احكام اخلاقی فردی اندو تمامی
احكام سیاست عمومی اند.بنابراین نمی توانند یكی باشند و نمی توان گفت این عین آن
است و آن عین این.
--**********--
با این حال همه می خواهیم كه سیاست
اخلاقی باشد. در دوره ی جدید حساب سیاست و اخلاق از
هم جدا شده است.یعنی نه سیاست عین اخلاق است و نه سیاستمداران ضرورتا غیراخلاقی و
ضداخلاقی اند.غیراخلاقی بودن بهتر از ضدیت با اخلاق است. طرفداران ضد اخلاق
در هیچ جامعه ای نمی توانند دوام داشته باشند.هیچ كس نمی تواند قواعد اخلاقی را در
زندگی اجتماعی زیر پا بگذارد و اعتبار خود را حفظ كند .
.... وقتی ماركس سخن از جامعه ی بی طبقه
می گفت ،سخن او بدین معنا بود كه نباید طبقه ای بر طبقه ی دیگر استیلا داشته
باشد.یعنی باید لااقل هركسی به قدر لیاقت و توانایی اش از زندگی بهره مندی داشته
باشد. این امر به یك معنا سیاست اخلاقی و اخلاق است.اما ببینیم در عمل به چه صورتی
در می آید؟در عمل به این صورت در می آید كه برای خیر
جامعه و برای رسیدن به هدف و غایت ،به كار بردن هر وسیله ای مباح است. معمولا بیان
می شود كه هدف وسیله را توجیه می كند.بنابراین برای رسیدن به هدف هر كاری می توان
كرد.با بیان این اصل حاكم نفس راحتی می كشد و مسولیت
كارهایش را به عهده نمی گیرد.
برای ما شنیدن و تحمل این حرف گران است
كه به ما بگویند شما سیاست را از اخلاق جدا می كنید.ما می خواهیم سیاست اخلاقی
باشد.البته شما درست می گویید اما در این درخواست احساسات غلبه دارد.ما با همین
خواست وارد سیاست میشویم و طور دیگری عمل می كنیم.سیاست
یك نظم خاص دارد.آن نظم است كه سیاست و عمل سیاسی را تعیین می كند.سیاست با قواعد
و قوانین اخلاقی میزان نمی شود.
اینكه سیاست ملتزم به اخلاق نیست معنی اش
این نیست كه مخالف اخلاق باشد.در این دوران سیاست به نحوی سكولاریزه شده
است.سكولاریزاسیون سیاست به معنای انكار اخلاق و نفی آن نیست.اگر این مسئله را به حدود كار و زندگی سیاستمداران بسط بدهیم میفهمیم
كه سیاستمداران هم می توانند اخلاقی باشند اما در این صورت شاید سیاستمداران خوبی
نباشند.باز از این حرف من نتیجه نگیرید كه سیاستمداران بزرگ نباید پای بند اخلاق
باشند،بلكه منمی گویم در عصر نیست انگاری كسی كه صرف
انگیزه ی اخلاقی دارد نمی تواند به دنبال سیاست برود.او باید انگیزه، بینش و هدف
سیاسی داشته باشد.سیاست مدار اخلاقی اگر به سیاستی صحه گذارد كه خلاف اخلاق باشد،
پشیمان و پریشان می شود.او یا بر این پشیمانی فائق می آید یا از سیاست كناره می
گیرد.
--**********--
ارنست رنان ، با نویسنده ی بزرگ فرانسه
رومن رولان ملاقاتی داشته است.رنان كتابی به نام آینده ی علم نوشته بود.این كتابی
است كه تعبیر برتراند راسل در وصف جامعه شوروی پس از انقلاب در مورد آن هم مناسب
است.راسل وقتی از شوروی برگشته بود در پاسخ این سوال كه آنجا چگونه جایی است گفته
بود :جهنم علمی است. .... به نظر رولان رسیده بود كه تصویر رنان از جهان علم در
حقیقت یك جهنم علمی است بنابر این خطاب به او گفته بود :شما در این كتاب آینده ی
علم را دیده اید ، پس آینده ی بشر چه میشود؟ رنان گفته بود كه جوان ! بگذار علم پیشرفت كند ، آینده ی بشر به درك !تمدن
ما تمدن علمی است. سیاست نمی تواند از قانون عالم
تكنیك و علم تخطی كند.بنابر این مسیر خودش را بر این اساس طی می كند. اگر
سیاستمداری صریح باشد و به صراحت بخواهد حرف بزند وقتی به او می گویید تكلیف اخلاق
و عواطف و گرسنگان ودردمندان چه میشود؟ شاید پاسخی نظیر رنان به رولان بدهد.اخلاق
به موارد توجه دارد اما سیاست به موارد توجه ندارد.سیاست دستورالعمل كلی است كه
جامعه بر وفق آن عمل می كندهنگامی كه دستورالعملی كلی را اجرا میكنید نمی توانید
به احكام وجدان در موارد جزئی توجه داشته باشید.
پی نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برگرفته از سخنرانی دكتر رضا داوری اردكانی ، مورخ 4 دی ماه 1382

از كوه كه پایین می آمد تمام بدنش می لرزید... هنوز طنین صدا در گوشش
بود ... با خود تكرار می كرد... بخوان ... بخوان به نام پروردگارت ... سر تا پای
وجودش آتش گرفته بود ... آتش اشتیاق ... اشتیاق تجربه ی نبوی اش ...اشتیاقی كه
دوست داشت همه ی عالم و آدم را در آن سهیم كند ... اشتیاقی كه دوست داشت با آن
زمین و زمان را آتش بزند! ... چنانكه خود
آتش گرفته بود و در آن می سوخت ...
اشتیاق سراپای وجودش را فرا گرفته بود ... اشتیاقی از جنس شوق محبوبش
... آن هنگام كه فرمود " لو علم المدبرین كیف اشتیاقی بهم لماتوا1
".... و پروردگار این بار ، اما ، این اشتیاق را در ظرف آدمی ریخته بود ...
آدمی كه وجود بزرگش و خلق عظیمش و سعه صدرش ، فرصتی بود از پس سالها رنج و محنت
بشریت ، برای چشاندن این اشتیاق به اشرف مخلوقات ...
وحال او با پروردگارش یكی شده بود ... و حال او هم ، چون پروردگارش
رئوف بالناس بود ... و حال او هم تاب نمی آورد ، جدایی و دوری بندگان را ... و حال
او هم تاب نمی آورد ، نچشیدن لذت تجربه ی نبوی را ... و حال او هم تاب نمی آورد ،
بردگی بی چون و چرای ابنای بشر را ... بردگی
ِ هیچ ... بردگی ِ هیچ ها را ... و
حال او هم تاب نمی آورد ...
و حالا او با پروردگارش یكی بود ... و او هم ندا سر می داد : لو علم المدبرین كیف اشتیاقی
بهم ... و چون روح بشر را اسیر در چنگال جهالت و شهوت می دید چونان اندوهگین می شد
كه ، لعّله باخع نفسه ... آری ، این را پروردگارش بدو فرمود كه یا محمد ، لعّلك باخع نفسك الاّ یكونوا مومنین
... رسول برگزیده ی ما آرام باش ... ما انزلنا علیك لتشقی2 ... فلا تذهب نفسك علیهم حسرات3 ...
و او چون طبیبی بود كه تاب نمی آورد درد و رنج بیمارش را ، حتی
اگر خود او از دردش آگاه نمی بود و آن را
حس نمی كرد !... آری ، او چون طبیبی بود كه به قول برادرش :
" طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبّهِ قَد احكَمَ مَراهِمَهُ وَ احمی مَوَاسِمَهُ یَضَعُ ذلِكَ حَیثُ الحاجَهُ الَیهِ
مِن قُلوبٍ عُمیٍ وَ آذانٍ صُمٍّ وَ السِنَهٍ بِكُم مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَواضِعَ الغَفلَهِ وَ مواطِنَ الحَیرَهِ4 "
پی
نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.اگر آنان که از من روی برتافته اند، شدت اشتیاق مرا به خودشان می دانستند، هر آینه از شدت شوق جان می سپردند – حدیث قدسی
2. ما قرآن را نازل نکردیم که تو خودت را به سختی بیاندازی – طه 1
3.جان خود را بر اثر شدت تأسف بر آنها از دست مده
4. پیامبر(ص) طبیبی است كه برای درمان بیماران، سیّار است. مرهمهای شفابخش او آماده و ابزار داغكردن زخمها را گداخته. برای شفــای قلبهای كور و گوشهای ناشنوا و زبانهای لال و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است. --- سخن از امیر المومنین (ع)
:: پست ویژه هیئت وبلاگی سبو به قلم حاج علی آقای دوستانی
غـافل مشو که مرکب مردان مرد را
در تنگـــنای بادیه ها پی بریده اند
نومـید هم مباش که رندان خرقه پوش
با یک خروش به منزل رســیده اند